![]() |
![]() |
|
| ای قوم به حج رفته کجایید کجایید ؟؟؟ |
|
< ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی.....از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی >
امیدوارم سال خیلی باحالی ! داشته باشید....؟؟ البته امیدواریم الکیه....! چون گفتن امیدواری خوبه منم نوشتم.....! به قول شاعر ...(گفت با این همه از سابقه نومید مشو) ! .... ! توکل به دوست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 17:36 توسط عرفان |
|
|
در پیرامونش جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند کسی از او دفاع نمیکند...
همچون تندیس غربت و تنهایی ورنج ... از موج خون... در صحرا ... قامت کشیده و همچنان بر رهگذر تاریخ ایستاده است نه باز میگردد که: به کجا ؟ نه پیش میرود که:چگونه ؟ نه میجنگد که: با چه ؟؟ نه سخن میگوید که با که؟؟؟ ونه مینشیند که.....هرگز ایستاده است وتمامی جهادش اینکه : نیفتد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 20:12 توسط عرفان |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 22:5 توسط عرفان |
|
|
||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم دی 1384ساعت 12:30 توسط عرفان |
|
|
بوي باران بوي سبزه بوي خاك |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 23:0 توسط عرفان |
|
|
دیر اسـت کـه دلدار پیامی نفرسـتاد
نـنوشـت سـلامی و کلامی نفرستاد صد نامـه فرسـتادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سـلامی نـفرسـتاد سوی مـن وحشی صفت عقـل رمیده آهوروشی کـبـک خرامی نفرسـتاد دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد فریاد که آن ساقی شکرلب سرمسـت دانسـت که مخمورم و جامی نفرستاد چـندان کـه زدم لاف کرامات و مقامات هیچـم خـبر از هیچ مقامی نفرستاد حافـظ به ادب باش که واخواست نباشد گر شاه پیامی به غـلامی نـفرسـتاد For a long time my Beloved no message sent |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 17:12 توسط عرفان |
|
|
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم فارغ از خودشدم و کوس «انا الحق»بزدم همچو منصور خريدار سردار شدم... غم دلدار فکنده است به جانم شرری که به جان آمدم شهره بازارشدم... درميخانه گشاييد به رويم شب و روز که من ازمسجد و از مدرسه بيزار شدم جامه زهد و ريا کندم و بر تن کردم... خرقه پير خراباتی و هوشيار شدم... واعظ شهر که از پند خود آزارم داد به دم رند می آلوده مددکار شدم... بگذاريد که از ميکده يادی بکنم.... من که از دست بت ميکده بيدار شدم |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 11:29 توسط عرفان |
|
|
دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی اما دوست داشتن پسوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد دوست - داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد. عشق در غالب دل ها در شکل و رنگهای تقریبا" مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ میگیرد و چون روح ها ( بر خلاف غریزه ها ) هر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه ی خویش دارد میتوان گفت که به شماره ی هر روحی دوست داشتنی هست. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها برآن اثر میگذارد اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست. عشق در هر رنگی و سطحی با زیبایی محسوس در نهان و آشکار رابطه دارد. چنان که شوپنهاور میگوید: " شما بیست سال بر سن معشوق تان بیفزایید آنگاه تاثیر مستقیم آن را بر روی احساس تان مطالعه کنید" اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند. هبوط در کویر ص ۳۲۷ |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 11:17 توسط عرفان |
|
|
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجا ست بیایید بیایید...
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید ؟!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 23:15 توسط عرفان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
در پناه عشق پروین(زندگی+عشق) محمد رضا شجریان علی شریعتی مرتضی مطهری مسیحا اشک دل مینو! چاوش شب یلدا موسیقی سنتی !snm |
|
RSS
|